به راحتی میشه.....ولی

 به راحتی میشه در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد ولی به سختی می شه اشتباهات خود را پیدا کرد.
   

به راحتی میشه بدون فکر کردن حرف زد ولی به سختی می شه زبان را کنترل کرد.
   

  به راحتی میشه کسی را که دوستش داریم از خود برنجانیم ولی به سختی می شه این رنجش را جبران کنیم.

به راحتی میشه کسی را بخشید ولی به سختی می شه از کسی تقاضای بخشش کرد.

به راحتی میشه قانون را تصویب کرد ولی به سختی می شه به آن ها عمل کرد.

به راحتی میشه به رویاها فکر کرد ولی به سختی می شه برای بدست آوردن

یک رویا جنگید.

 به راحتی میشه هر روز از زندگی لذت برد ولی به سختی می شه به زندگی ارزش واقعی داد.

به راحتی میشه به کسی قول داد ولی به سختی می شه به آن قول عمل کرد.

به راحتی میشه اشتباه کرد  ولی به سختی می شه از آن اشتباه درس گرفت.

به راحتی میشه گرفت ولی به سختی می شه بخشش کرد.

به راحتی میشه یک دوستی را با حرف حفظ کرد ولی به سختی می شه به آن معنا بخشید.
و در آخر
:
به راحتی میشه این متن را خوند ولی به سختی می شه به آن عملکرد...

 

توصیه های دکتر شریعتی برای موفقیت در زندگی

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد...
اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند,ولی مهربان باش
اگر موفق باشی دوستان دروغین ودشمنان حقیقی خواهی یافت,ولی موفق باش.
اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند,ولی شریف و درستکار باش .
آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند,ولی سازنده باش .
اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند , ولی شادمان باش .
نیکی های درونت را فراموش می کنند.ولی نیکوکار باش .
بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد.
و در نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان "تو و خداوند" است نه تو و مردم.

عیدتون مبارک.

ســـــــــــآلِ نو پیشــــآپیش مُبـــــــــــآرَکـــــــ ...


0tnm4g48y788j0h3lnr.png

ســـآل نو می شَوَد ، زَمین نَفَسی دوبــآرِه می کِشــَــد ، بَرگـــــ هآ بِهــ رَنگـــــ دَر می آیَنـــد وَ گُل هـــآ لَبخَنــــد می زَنَند

وَ پَرَندِه هـــآیِ خَستِهــ بَر می گــَـــردَند وَ دَر این رویِش سَبــــز دوبآرهـــ ... مَــن ... تـــو ... مـــآ ...
کُجـــآ ایستــــآدِه ایم ، سَهمِ مـــــآ چیست ؟ ... نَقــش مــــآ چیست ؟ ... پِیـــوَندِ مـــــآ دَر دوبـــــآرهـ شُدَن بـــآ کیست ؟ ...
زَمیــــن سَــلآمَت می کُنیــــم وَ اَبـــــرهـــآ دُرودِتـــــآن بــــآد وَ
چـــون هَمیشــهـ اُمیـــــدوآر وَ ســــآلِ نــــو مُبــــــــآرَکــــــــ ...


4 شَنبهــ سوری مُبــــــــــآرَکـــــــ ...

ui8jyp3y4i71dji76.gif

بیا در غروب آخرین سه شنبه سال برای گردگیری افکارمان
آتشی بیافروزیم کینه ها را بسوزانیم زردی خاطرات بد را به آتش
و سرخی عشق را از آتش بگیریم آتش نفرت را در وجودمان خاموش کنیم

حالِ هَمه ی ما خوب است اما تو باوَر نَکُن ...

سَلام
حالِ هَمه ی مــــــا خوبــــ است ... مَلالی نیست جُز گُم شُدِنِ گاه بِهــ گاه ِ خیالی دور کِهـــ مَردُم بِهـــ آن شادمانی ِ بی سَبَب می گویَند . با این هَمه ، عُمری اگَر باقی بود ، طوری از کِنارِ زِندِگی میگُذَرَم کِهـــ نَهــــ زانویِ آهوِیِ بی جُفت بِلَرزَد و نَه این دِلِ ناماندِگارِ بی دَرمان ...
تا یادَم نَرَفته است بِنِویسَم ؛ حَوالیِ خواب هایِ ما سالِ پُر بارانی بود ...
میدانَم ، هَمیشه حَیاطِ آنجاپُر از هَوایِ تازه یِ باز نَیامَدَن است ، اما تو لااقَل ، حَتی هَر وَهله ، گاهی ، هَر از چَند گاهی ؛ بِبین اِنعِکاس تَبَسُمِ رویا ، شَبیهِ شَمایِلِ شَقایِق نیست ؟ ...
راستی خَبَرَت بِدَهَم ، خانِه ای خَریده ام ، بی پَرده ، بی پَنجَره ، بی دَر ، بی دیوار ... هِی بِخَند ...
دارَد هَمین لَحظه ، یِک فوج کَبوتَرِ سِفید از فَرازِ کوچه ی ما میگُذَرَد ... باد بویِ نام های ِ کَسانِ مَن میدَهَد ...
یادَت می آیَد رفتِه بودی خَبَر از آرامِشِ ِ آسمان بیاوَری ؟ ...
نامِه ام بایَد کوتاه باشَد ، ساده باشَد ، بی حَرفی از ابهام و آیینه ... 
از نو بَرایَت می نِویسَم ؛
حالِ هَمِه ی ِ ما خوب است ، اما تو باوَر نَکُن ...

یا انیس من لا انیس له ...

به خدا گفتم: خسته ام

گفت : " لا تنقطوا من رحمه الله" ... از رحمت من ناامید نشو.


گفتم :  هیچ کس نمیدونه تو دلم چی میگذره

گفت : " ان الله بین المرء و قلبه ".... من بين تو و قلب تو قرار دارم.


گفتم :  هیچ کسی رو ندارم.

گفت : " نحن اقرب الیه من حبل الورید"... من از رگ گردن به تو نزدیکترم.


گفتم :  ولی انگار اصلا منو فراموش کردی

 گفت : " فاذکرونی اذکر کم" ... مرا یاد کن تا یاد تو باشم.

آیا خدا برای بنده اش کافی نیست ..؟

ملاصدرا می گوید:

خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان

اما ...

به قدر فهم تو کوچک می شود

و به قدر نیاز تو فرود می آید

و به قدر آرزوی تو گسترده می شود

و به قدر ایمان تو کارگشا می شود

یتیمان را پدر می شود و مادر

محتاجان برادری را برادر می شود

ادامه نوشته

در سینه ات نهنگی می تپد ... !

این که مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست
ماهی کوچکی است ک دارد نهنگ می شود
ماهی کوچکی که طعم تنگ آزارش می دهد
و بوی دریا هوایی اش کرده است
قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس
اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد؟!
آدم ها، ماهی ها را در تنگ دوست دارند و قلب ها را در سینه.
اما ماهی وقتی در دریا شناور شد ماهی است
و قلب وقتی در خدا غوطه خورد، قلب است.
هیچ کس نمی تواند نهنگی را در تنگی نگه دارد،
تو چطور می خواهی قلبت را در سینه نگه داری؟
و چه دردناک است وقتی نهنگی مچاله می شود
و وقتی دریا مختصر می شود
و وقتی قلب خلاصه می شود و آدم قانع.
این ماهی کوچک، اما بزرگ خواهد شد و این تنگ، -تنگ خواهد شد
و این آب ته خواهد کشید.
تو اما کاش قدری دریا می نوشیدی
و کاش نقبی می زدی از تنگ سینه به اقیانوس.
کاش راه آبی به نامنتها می کشیدی و کاش این قطره را به بی نهایت گره می زدی.
کاش ...
بگذریم ...
دریا و اقیانوس به کنار، نامنتها و بی نهایت پیشکش.
کاش لااقل آب این تنگ را گاهی عوض می کردی.
این آب مانده است و بو گرفته است.
و تو می دانی آب هم که بماند می گندد.
آب هم که بماند لجن می بندد.
و حیف از این ماهی که در گل و لای بلولد
و حیف از این قلب که در غلط بغلتد!

سیمین دانشور درگذشت...

سیمین دانشور درگذشت

سیمین دانشور عصر دیروز (پنج شنبه ۱۸اسفند ماه) پس از یک دوره بیماری در منزلش در سن ۹۰سالگی از دنیا رفت.

به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)سیمین دانشور (متولد ۸ اردیبهشت سال ۱۳۰۰خورشیدی در شیراز) نویسنده و مترجم ایرانی است. وی نخستین زن ایرانی است که به شکل حرفه ای در زبان فارسی داستان نوشت.مهم ترین اثر او رمان سووشون است که نثری ساده دارد و به ۱۷ زبان ترجمه شده است و از جمله پرفروش ترین آثار ادبیات داستانی در ایران محسوب می شود. دانشور همچنین عضو و نخستین رئیس کانون نویسندگان ایران بود... جا داره از اینجا به هرکسیکه یه کوچولو تو ذهنش دغدغه ی ادبیات غنی فارسی رو داره تسلیت بگم... 

(متن کامل خبر در خبرگزاری افتاب)

یکی از بستگان خدا

 

شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی. پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف

جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را

چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد. در نگاهش چیزی موج

می‌زد، انگاری که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش

آرزو می‌کرد.

خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو

تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش

در دستانش بود بیرون آمد... - آهای، آقا پسر! پسرک برگشت و به سمت خانم رفت..

چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک با چشم‌های

خوشحالش و با صدای لرزان پرسید: - شما خدا هستید؟ - نه پسرم، من تنها یکی از

بندگان خدا هستم! - آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!


فقر...

فقر  همه جا سر ميكشد .......

فقر ، گرسنگي نيست ، عرياني  هم  نيست ......

فقر ، چيزي را  " نداشتن " است ، ولي  ، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا نيست  .......

فقر  ،  همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي نشيند ......

فقر ،  تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ،‌ كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند ......

فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند .....

فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود .....

فقر ،  همه جا سر ميكشد ........

                    فقر ، شب را " بي غذا " سر كردن نيست ...

                    فقر ، روز را " بي انديشه" سر كردن است...

                                                                                                     دکتر شریعتی

بی نگاه عشق...

بی نگاهِ عشق مجنون نيز ليلايي نداشت
بي مقدس مريمي دنيا مسيحايي نداشت

بي تو اي شوق غزل‌آلوده‌يِ شبهاي من
لحظه‌اي حتي دلم با من هم‌آوايي نداشت

آنقدر خوبي كه در چشمان تو گم مي‌شوم
كاش چشمان تو هم اينقدر زيبايي نداشت!

اين منم پنهانترين افسانه‌يِ شبهاي تو
آنكه در مهتاب باران شوقِ پيدايي نداشت

در گريز از خلوت شبهايِ بي‌پايان خود
بي تو اما خوابِ چشمم هيچ لالايي نداشت

خواستم تا حرف خود را با غزل معنا كنم
زير بارانِ نگاهت شعر معنايي نداشت

پشت درياها اگر هم بود شهري هاله بود
قايقي مي‌ساختم آنجا كه دريايي نداشت

ادامه نوشته

عکس بی‌نظیر نجات جوجه پرنده

ادامه نوشته

(تحلیل عامیانه) زماني كه قوانين فيزيك وجاذبه هيچكاره اند!!!

ادامه نوشته

عمه ي عطار

ادامه نوشته

ای دبستانی ترین احساس من

ادامه نوشته

روزی که کوروش گریه میکند !!!

روزی کوروش در حال نیایش با خدا گفت: خدایا به عنوان کسی که عمری پربار داشته وجز خدمت به بشر هیچ نکرده از تو خواهشی دارم. آیا میتوانم آن را مطرح کنم؟خدا گفت: البته!

- از تو میخواهم یک روز، فقط یک روز به من فرصتی دهی تا ایران امروز رابررسی کنم.سوگند میخورم که پس از آن هرگز تمنایی از تو نداشته باشم....
ادامه نوشته

اگر عشق نبود؛

 
اگر دروغ رنگ داشت؛

هر روز شاید،

ده ها رنگین کمان، در دهان ما نطفه می بست،

و بیرنگی، کمیاب ترین چیزها بود.
و...


ادامه نوشته

سال نو مباااااااااااااااااااااااارک!

  به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید | BestIRanGroups
ادامه نوشته

درسی که این تصاویر به من و تو می دهد !

ادامه نوشته

بخشی از فقط ها...

ادامه نوشته

تبلیغات خلاقانه...

ادامه نوشته

عشق!!!

ادامه نوشته

درس  اول از سری درس های روح نواز مثنوی مولوی:

. مجاهدت .

شمس تبریزی به مولانا پیشنهاد یک قمار کرد و مولانا هم بی چون و چرا پذیرفت. مولوی مفتی و فقیه و مدرس و معلم خطیب و شیخ الاسلام بود و شمس از او خواست که همه ی اینها را ترک کند و توقع و امیدی هم به پاداش و نتیجه نیکو هم نداشته باشد

شمس به مولانا گفت:

گفت که سرمست نه ای لایق این خانه نه ای            رفتم و دیوانه شدم سلسله بند بنده شدم

گفت که سرمست نه ای رو که از این دست نه ای      رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم

گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی                    جمع نیم شمع نیم دود پراکنده شدم  

گفت که شیخی و سری پیشرو و راهبری                       شیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدم

تابش جان یافت دلم واشد و بشکافت دلم                     اطلس نو بافت دلم دشمن این ژنده شدم

کسی که بتواند چنین مجاهدت عظیمی بورزد و شخصیت گذشته خود را ترک کند  از نو متولد میشود و وقتی از نو متولد شد درهای حریت و سعادت به روی او گشوده خواهد شد.از نظر مولوی انسان می تواند این کار را انجام دهد.

منبع: کتاب قمار عاشقانه شمس و مولانا

  از دکتر عبدالکریم سروش  (ص:۴۸)  

دیدن همیشه خوب است

ادامه نوشته

لازم است گاهي

ادامه نوشته

عجب صبری خدا دارد !

 

 عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم، همان یک لحظه اول که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان، جهان را با همه زیبایی و زشتی برروی یک گرد ویرانه میکردم.


عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم که در همسایه صدها گرسنه، چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم، نخستین نعره مستانه را خاموش آن دم بر لب پیمانه میکردم.....

ادامه نوشته

میزان فاصله ی قلب آدم ها و تٌن صدا

 

ماجرایی تامل برانگیز : میزان فاصله ی قلب آدم ها و تٌن صدا

 

استادى از شاگردانش پرسید:

چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟

چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟

 

شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت:

حتماً یه نگا به ادامه مطلب بندازید...

ادامه نوشته

بدون شرح...

 
ادامه نوشته

سخنانی زیبا از دکتر علی شریعتی

مردم اغلب بی انصاف، بی منطق و خود محورند، ولی آنان را ببخش.

 

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند، ولی مهربان باش.

 

اگر موفق باشی دوستان دروغین و دشمنان حقیقی خواهی یافت، ولی موفق باش.

 

جملاتی تامل برانگیز در ادامه مطلب برای شما دوستان ...
ادامه نوشته